سيد علي اكبر قرشي
29
قاموس قرآن ( فارسي )
خوف ، اضطراب ، شادى ، غصّه ، دلسوزى و اطمينان و غيره را ما در قلب احساس ميكنيم . ممكن است بگوئيد : مغز بعضى از طيور را بر ميدارند نمىميرد ولى چيزى هم احساس نميكند و دانه در جلوش ميماند ولى نميخورد تا از بين ميرود ؟ ميگويم اين دليل احساس مغز نميشود و شايد در اثر نبودن مغز راه احساس قلب بسته شده و مغز محسوسات را بقلب تحويل نميدهد تا حسّ بكند . اگر گويند : امروز ثابت شده كه اين همه كارها مال مغز است ؟ گوئيم : همين قدر ميدانيم كه اين چيزها در درون آدمى است و درست محل آنها را نميدانيم ، تشخيص و تمنّا بوسيلهء قلب است امروز در قرن بيستم با اين همه گفتار دربارهء كارهاى مغز باز ميگوئيم : دلم ميخواهد ، قلبم مايل است ، از ته قلب دوست ميدارم در قلبم احساس شادى يا غصّه يا كينه ميكنم و . . . مانعى ندارد كه بگوئيم : اينها با دستگاه چشم و گوش وارد مغز شده بقلب تحويل ميگردد سپس قلب روى آنها قضاوت كرده بانبار مغز تحويل ميدهد و مغز فقط انبار و بايگانى قلب است و چون همه چيز با قلب است لذا بقلب نسبت داده شده . 2 - مراد از قلب ، باطن و درون انسان است ولى نه همه جاى آن بلكه مركز ثقل بدن كه همان قلب و سينه و نفس است . ضيق ، شرح ، حاوى معلومات بودن ، تفكر ، كسب ، قساوت ، اطمينان دخول ايمان ، انحراف ، زيغ ، ممهور بودن و غيره كه بقلب و صدر و نفس نسبت داده شده به علت آنكه مركز ثقل بدن اين سه چيز است ، اين احتمال باحتمال اول بر ميگردد . 3 - مراد از قلب نفس مدركه و روح است . الميزان ذيل آيهء * ( وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ ) * قلب را نفس مدركه و روح دانسته و ظرف بودن صدر را براى قلب و ايضا نسبت تعقل را بقلب با آنكه مال روح است